
به عشقم
دوستان خیلی ممنون که این مدت ها تنهام
نذاشتین با شادیهام خوشحال و با
ناراحتی هام دلگیر شدین
دیگه این اخرین پست تو وبلاگه
مدرسه ها باز شدن و اصلا وقت ندارم انشالا قرارمون به تابستون ۸۶
همتون رو خیلی دوست دارم
عشقم مسعود
دوست گلم مریم اتیلا قارداش وهرمان .احسان.یلدا.سحر.ساناز.هادی وهمه
کسای دیگه شما رو به خدای بزرگم می سپارم
ادامه مطلب
دوست داري بداني وقتي به تو مي انديشم، چه در ذهنم مي گذرد؟
در انتظار تو هستم، قلب من تو را فرياد مي كند، گفته بودم كه چشمهايم براي تو...،
روز تولد عشق، عزيز دل، عطر خوش عاشقي را به تو هديه مي كنم.
تو الفباي عشق مني، با من قدم به باغ عاشقي بگذار.
ديگران نخوانند، ندانند، بي خبر باشند از حرفهايي براي گفتن*
به من گفتي : تو!*، حس نوشتن درونم بيداد مي کند، حيف که نمي دانم چه بنويسم. برايم نوشته بودي دوستم داري، مي داني که دوستت دارم. مي داني، مي داني، مي داني. همين برايم کافي است عزيز دل. همين که دوستم داري. اينجا فقط براي توست. فقط براي تو مي گويم که: دوستت دارم، مي دانم که دوستم داري!


هجری بوده است .
پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم
حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان
و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در
آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی تولد خواهد يافت که تخت و
کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران
خواهد نمود . در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد
گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود .
در اين زمان يعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی ، هشتمين خليفه عباسی ،
که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی
قرار داد .
اين انديشه - که ظهور مصلحی پايه های حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از
تولد نوزادان جلوگيری کرد ، و حتی مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايی را
پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايری دارد . در
زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نيز به
همين روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش
کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و
ستمگران نخواهند .
در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه ای
شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد .
امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام
يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهبانی حکومت به سر مي برد .
" به هنگامی که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزديک گشت ، و
خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد
جلوگيری کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پای نهاد ، او را از ميان بردارند .
بدين علت بود که چگونگی احوال مهدی ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از
مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص
امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمي ديد . آنان نيز مهدی را گاه بگاه مي ديدند ، نه
هميشه و به صورت عادی
یادمه یه ارزو بود همیشه موندن باهم واسه زخم دل تنها یادمه تو بودی مرهم
ولی اون روزها گزشته دیگه نیستی که بدونی
کاش می شد به هت میگفتم که میخوام پیشم بمونی
با یه دنیا اشک وغصه نمی خوام بی تو بمونم
تو این غروب دل گیر شعر رفتن رو بخونم
ولی اون روزها گزشته شاید از یاد تو رفتن
کاش بودی و میدیدی من هنوز عاشقت هستم
*************

ASHKIM:SENIN ICHIN
سلام.
همه چیز خیلی بهتر شده.
خیلی بهتر از قبل
خدا را شکر
همه چیز آرام است
روزها در گذرند
و من مانند برگی در باد معلق هستم
همه چیز خوب و معمولی
خداوند مثل همیشه آن بالا با یک دنیا سخاوت نشسته و به من می نگرد
و من سعی می کنم فقط سعی می کنم او را بپرستم
نمی دانم به این کاری که من می کنم می گویند "سعی" یا نه؟!
امیدوارم بگویند.

نمی دانید چقدر به چند قطره اشک محتاجم.
آخر بدون این قطره دل آدم سنگ می شود
کاش می شد همیشه آن را در آستین داشتم.
راستی شما چراغ جادو ندارید؟
من از او چند قطره اشک می خواهم.
فقط چند قطره.
کاش اینجا باران می آمد.
یک یا دو روز در هفته.
دوای خوبیست
برای همه دلتنگی ها.
همه ی اشکها و همه غربتها.
کاش اینجا باران بیاید.
و کاش من تنها در ایوان بنشینم و به تمام دلتنگی هایم گوش کنم.
کاش باران بیاید.
نه اینجا
همه جا
هر جا که انسانی به دلتنگی من زندگی می کند.
کاش باران بیاید
در این عشق چو مردید . همه روح پذیرید
بمیرید . بمیرید . وز این مرگ مترسید
کر این خاک برآیید . سماوات بگیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید . بمیرید . در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید . همه روح پذیرید
بمیرید...
مرگ را دانم ولی تا کوی دوست راهی ار نزدیکتر داری بگو
بمیرید...
بمیرید . بمیرید . وز این ابر برآیید
چو زین ابر برآیید . همه بدر منیرید
بمیرید . بمیرید . در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید . همه روح پذیرید
بمیرید . بمیرید . در این عشق بمیرید
بمیرید . بمیرید . در این عشق بمیرید
بمیرید . بمیرید . در این عشق بمیرید
بمیرید . بمیرید . در این عشق بمیرید
بمیرید...
ما ز بالاییم و بالا میرویم
ما ز دریاییم و دریا میرویم
ما از اینجا و آنجا نیستیم
ما ز بیجاییم و بیجا میرویم
کشتی نوحیم در طوفان روح
لاجرم بی دست و بی پا میرویم
همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا میرویم
اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا میرویم
ما ز بالاییم و بالامیرویم...
